محمد خزائلى

206

شرح بوستان ( فارسى )

ملامت ( 1 ) كشانند مستان يار * سبكتر برد اشتر مست ، بار اسيرش نخواهد رهايى ز بند * شكارش نجويد خلاص از كمند سلاطين ( 2 ) عزلت گدايان حى ، * منازل‌شناسان گم كرده پى به سروقتشان خلق ، ره كى برند ؟ * كه چون آب حيوان به ظلمت درند چو بيت المقدس ( 3 ) درون پرقباب ( 4 ) * رها كرده ديوار بيرون خراب چو پروانه آتش به خود در زنند * نه چون كرم پيله به خود برتنند دلارام در بر ، دلارام جوى ، * لب از تشنگى خشك بر طرف جوى نگويم كه بر آب قادر نيند ، * كه بر شاطى ( 5 ) نيل مستسقيند ( 6 ) . . . . . . . . . .